نقش والدین در تشکیل شخصیت کودک
جسم بستر رشد است. جسم مثل گلداني است كه بستر رشد است طبق مخروط رشد. گفتيم امنيت فضاي رشد است و رشد در فضاي امنيت اتفاق مي افتد. شخصيت نمودار رشد است. شخصيت نشان مي دهد كه كودك يا انسان در چه مرحله اي از رشد است و يا در مسير رشد قرار دارد يا از مسير منحرف شده است.
ما يك علامت دروني داريم كه بدانيم در مسير رشد قرار داريم يا نه؟ اين علامت « آرامش دروني » و احساس خوشايند داشتن است. شخصيت علامت بيروني است كه به ما نشان مي دهد در مسير هستيم يا نه. شخصيت كودك يكي از دغدغه هاي مهم والدين است. پس طبق روال هميشه اول با فضاي آگاهي و ديدن صورت مسئله شروع مي كنيم و در آخر مبحث به فضاي دانايي و روش ها و چگونگي ها مي پردازيم
مطمئناً راجع به شخصيت مطالعات زيادي كرده ايد و نيز در اين باره مطلب و كتاب هاي فراواني وجود دارد ولي هر چه بيشتر اين مطالب را مي خوانيم بيشتر دچار بهم ريختگي ذهني و تعارض مي شويم. به دليل اين كه ما مبناي كار را صِرف روي روانشناسي گذاشته ایم.
امروزه در جهان 4 مكتب روانشناسي وجود دارد شامل: روانكاوي، رفتارگرايي، شناخت گرايي و انسان گرايي. عمده اين مكاتب راجع به كودك مطالب زيادي دارند.
- مكتب روانكاوي بر غرايز تكيه دارد يعني پايين ترين سطح در وجود انسان و مرتبه حيواني. بنيانگذار آن هم فرويد است. كه همه چيز را از ديدگاه غرايز جنسي بررسي مي كند.
- مكتب رفتارگرايي تا مرتبه ي ذهن انساني بالا آمده اما در پايين ترين مرحله ي ذهن ايستاده است يعني آن مرحله اي كه انسان با حيوان مشترك است « شرطي شدن ». حيوانات نيز با شرطي شدن تربيت پذير هستند و رفتار گرايي نيز بر شرطي شدن تكيه دارد.
- مكتب شناخت گرايي از دو مكتب قبلي بالاتر رفته و بر شناخت و شبكه ي عصبي و مغز تكيه دارد.
- انسان گرايي نيز باز هم بالاتر رفته و بر خردمندي و تعالي تكيه مي كند و به دنبال ذهن متعالي است.
همه ي اين مكاتب صحيح هستند و درست مي گويند. هيچ كدام اشتباه نمي كنند و هر كدام از آن ها انسان هاي بزرگي در رأس دارند. فرويد و دخترش آنا فرويد انسان هاي بسيار بزرگي هستند كه به بشريت خدمت هاي بزرگي كرده اند. در رفتارگرايي نيز بعد از واتسون كه بنيانگذار آن است پاوولف و اسكينر را داريم. اسكينر استاد برجسته ي هاروارد است و سال ها در اين زمينه زحمت كشيده است. در مكتب شناخت گرايي نيز پياژه است كه بيش از 50 سال روي هوش كودك كار كرده است و كمتر دانشمندي را داريم كه با اين پشتكار كار كرده باشد. بعد از آن خانم مونته سوري را داريم كه يكي از انسان هاي نمونه زمانه ما هستند و پزشك بودند.
در انسان گرايي نيز آبراهام مزلو وكارل راجرز را در رأس داريم و بزرگان ديگري كه مجال نام بردن تك تك آن ها نيست.همه ي اين انسان ها بر گردن بشريت حق دارند و پله به پله علم را بالا برده اند ولي علم در برابر هستي بسيار كوچك است. اين مقدمه را گفتم تا به اين موضوع اشاره كنم كه علم كوچك است و حتي در ابتداي شناخت هستي هم نرسيده است. نظريات اين دانشمندان همگي درست هستند ولي كامل نيستند. هنوز در سطح ذهن انسان هستند و بالاتر نرفته اند. حتي گاهي اين رويكردها با هم در تعارض هستند و يكديگر را رد مي كنند.
علاوه بر مکاتب روانشناسی “روانكاوي، رفتارگرايي، شناخت گرايي و انسان گرايي” که هر کدام رویکرد متفاوتی دارد، كتاب هايي هم كه ما مي خوانيم بر مبناي يكي از اين رويكردها است و چون ما اين تعارض بين رويكردها را نمي شناسيم، يكدفعه مي بينيم كه در كتابخانه مان رنگارنگ كتاب از مكتب هاي گوناگون جمع كرده ايم در صورتي كه اين كتاب ها مخصوص دانشجويان و دانشگاه است نه براي مادري كه مي خواهد كودك پرورش دهد. اين كتاب ها را مي خوانيم و دچار آشفتگي ذهني مي شويم و مطالب ژورناليستي و اطلاعات تلويزيوني و مطبوعات هم به آن ها اضافه مي شوند و بيشتر ما را دچار آشفتگي و بهم ريختگي مي كند.
در اين دوره سعي مي كنيم با كمك اين رويكردها و با كمك سنت خودمان و تجربيات شما والدين، يك ساختار بهنجاري وجود آوريم كه بتوانيم از آن استفاده كنيم. در طول دوره از نظريات اين دانشمندان استفاده خواهيم كرد اما محور نظرياتي كه ما از آن بهره مي بريم، #نظريات_اريكسون است. چون من نظريه ي اريكسون را در رشد شخصيت بيشتر از هر نظريه ي ديگري قبول دارم و به آن استناد مي كنم و براي شما بازگو خواهم كرد.
در رشد متعادل ما هم از روانشناسي و بيشتر از جامعه شناسي استفاده خواهيم كرد. چون جامعه شناسي، روانشناسي را كامل ميكند. ما در هوش متعادل و رويكرد رشد متعادل كودك به دنبال يك عامل معنوي هستيم چون معتقديم كه رشد متعادل يك رويكرد تعالي گرا است. از منابع سنتي، جامعه شناسي و روان شناسي نيز بهره مي بريم.
Submit your first comment